پس از قرار دادن شعري زيبا از شاعره جوان سركار خانم مهشيد تجليان متخلص به مهشيد قصد معرفي اين شاعره جوان را براي آنان كه هنوز با آثار اين شاعره آشنا نيستندو از لذت بردن از اثرات ايشان محروم هستند.
اين شاعره جوان از شاگردان استادواديب فرزانه سيد محمود علوي نيا متخلص به آتش هستند كه_ از همان شاگرداني است كه در ديبرستان در درس ادبيات استاد تلمذ كرده است_ به قول استاد "مهشيد از آنهاست كه اولين روز ورودم به كلاس حس كردم به غير از خوب بودن درسش و حضور ذهن در پاسخ گويي،بادريافتي سريع،واژه هاوابياتي را كه ادا ميشود به خاطر ميسپارد و لبخندي رضامندانه بر لبش مي نشيند زنگ به پايان نرسيده بود دانستم كه شعر مي گويد و كتابي با نام (ميناي مهشيد)دارد..."_قسمتي از مقدمه كتاب ماه مهشيد_ قصد من از اين معارفه دلايلي داشت اعم از اين كه:1.شرط لازم شعر سرايي اين نيست كه بقول معروف حتما بايد مو در اين راه سفيد كرده باشيم بلكه هر چه از دوران جواني آغاز كر اين راه باشيم بهتر مي توانيم به قول معروف به چم وخم كار وارد شويم2."امروز ،شعر گفتن رايج ترين شيوه بيان احساس و گلايه هاي احتمالي عاشقانه و گاه طرح مسايل اجتماعي شده;هر كس اندك ذوقي دارد وبه قول هم شهري فراري از شهرتمان_كه مايه شهرت خيلي ها شده_((سر سوزن))شوقي،مي نويسد،دست كم دلش را ميريزد بيرون و غمش را به دمي التيام مي بخشد_قسمتي از مقدمه همان كتاب_منظور از اين مطلب اين است شروط لازم سرايش شعر داشتن 1.تخيل شاعرانه و 2.عاطفه است و بس.اين شاعره جوان دو كتاب با نامهاي ميناي مهشيد و ماه مهشيد دارد.
نظرات شما عزیزان:

.gif)
.....
....
...
..
.
..
...
....
.....
.gif)

این جمله امروز چقدر خالی ست! روزی این جمله تمام حال مرا بازگو می کرد. واژه واژه اش بوی تنهایی مرا تمام و کمال می پراکند. امروز اما، دل تنگ بودن معنایی ندارد! حس امروز من دلتنگی نیست. انسان برای آنچه که اکنون ندارد، اما دیروز داشته است و فردا شاید داشته باشد دل تنگ می شود. من امروز تو را ندارم، درست! اما دیروز و دیروز و صدها دیروز دیگر هم نداشته ام و برای داشتنت هیچ فردایی متصور نیست! داشتنت خاطره ایست آن چنان که دیگر به افسانه های هزار و یکشب می ماند و از سوی دیگر محالواره ایست برای فردایی که به جادوی هیچ غول چراغی، هرگز نخواهد آمد!! به من حق بده که دلتنگ نیستم. من اصلا هیچ نیستم! هیچ ندارم! احساسم تکه تکه شده و تصاویر معوج این آینه تکه تکه به هیچ چیز شباهت ندارد. ما به یک گم شدن نیاز داشتیم، بدون فکر کردن! در لا به لای برفهای تقدیر که بر سرمان می بارید. ما باید به هم فرصت حرف زدن می دادیم. باید شجاعت شنیدن را حفظ می کردیم، چنان که شجاعت گفتن را! اما ما چه کردیم؟.....
.gif)
.gif)
.gif)